جایگاه قرآن در جامعه
قرآن مجید، سند اساسى اسلام و معجزه جاوید نبىاکرم اسلام(ص) است. کتابى که "لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید، فصلت/ 42" و مصون از هرگونه تحریف است: "انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون، حجر/9"، آن کتاب، نور، عبرت، بینه، تذکر، رشد، برهان، ذکر، فرقان و مبارک است.
با کمال تأسف، بسیارى از مردم نمىتوانند قرآن را بخوانند، یا غلط مىخوانند. آنان که مىخوانند نیز معناى آن را نمىدانند، و آنان که مىدانند در آن تدبر نمىکنند، و آنان که تدبر مىکنند کمتر عبرت مىگیرند و برخوردها در حد تشریفات، سوگند، تجوید، ترتیل، حفظ و مسابقه بوده است و هدف اصلى همه این برنامهها که تدبر در قرآن است، رونق لازم را نیافته است.
خداوند از ما چه مىخواهد و چه وظیفهاى در برابر قرآن داریم؟
ما باید کتاب آسمانى را محور عقیده، فکر، تصمیم و عمل خود قرار دهیم؛ در غیر این صورت قرآن، ما را پوک و پوچ مىداند: "قل یا اهل الکتاب لستم على شیء حتى تقیموا التوراة والانجیل و ما انزل الیکم من ربکم، مائده/68".
ما باید قرآن را جدى بگیریم: "خذ الکتاب بقوه، مریم/12" و بدانیم که هر کس در آن تدبر نکند مورد تندترین انتقادهاى الهى است: "أفلا یتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها، محمد/24".
آیا اگر از ما سؤال کنند: تو در برابر وحى چه کردى؟ مىتوانیم مطالعات، تدریس و تحصیل رسمى خود را مطرح کنیم؟ راستى در دانشگاهها، حوزهها و مساجد ما، جایگاه قرآن و تفسیر کجاست؟ از عزیزانى که تخصص در تفسیر دارند، چه فرد و نهادى استفاده مىکند؟
کدام فرزند را سراغ دارید که نامه پدرش را نخواند و به آن نپردازد؟ آیا مخلوق نباید کتاب خالق خود را بخواند و بفهمد؟! بعضى صدها کتاب که نوشته مخلوق است را مطالعه و گاه مباحثه مىنمایند، ولى یک دور تفسیر قرآن را...!
چه باید کرد؟
ماه مبارک رمضان، ربیع قرآن است. تعطیلات تابستانى نیز فرصت مناسبى براى ترویج تفسیر قرآن و روشنشدن چراغ وحى در دلهاست.
عظمت رمضان بیش از هر چیز به نزول قرآن است: "شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن"؛ همانگونه که بخش مهمى از عظمت "لیلة القدر" به نزول قرآن است: "انا انزلناه فى لیلة القدر". همانگونه که موسى(ع) براى گرفتن وحى باید کفش خود را دربیاورد، ما نیز باید براى رساندن پیام قرآن خود را آماده کنیم.
اگر هدف، تبلیغ و تذکر است، قرآن، کتاب تذکر است: "فذکر بالقرآن من یخاف وعید".
اگر هدف، تعلیم است قرآن، "کما أرسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب والحکمة ویعلمکم ما لمتکونوا تعلمون، بقره/151" است.
اگر هدف، استدلال است قرآن، "برهان من ربکم" است و اگر هدف، رشد است قرآن، "یهدى الى الرشد" است.
اگر هدف، خروج مردم از ظلمات شرک، کفر، تفرقه و جهل به سوى نور است، قرآن "نورا مبینا" است.
در قرآن چند مورد "اقامه" بهکار رفته است؛ "اقیمواالدین"، "اقیموا الصلوة" و "اقیموالوزن". درباره قرآن نیز فرموده: "اقاموا التوراة والانجیل و ما انزل الیهم"؛ پس قرآن نیز اقامه مىخواهد.
همه ما علاقهمندیم که عالم ربانى شویم، قرآن، راه ربانىشدن را استمرار تعلیم و تدریس کتاب آسمانى مىداند؛ "کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون".
استفادهنکردن از فرصت، سبب حسرت در یومالحسره است. آیا با این که قرآن، کریم، مجید، عظیم و... است ما آن را تکریم، تمجید و تعظیم کردهایم؟! اکنون که صدها هزار نفر به روخوانى قرآن توجه کردهاند، اگر ما از توجه به معانى غافل شویم، در برابر نسل نو، پاسخى نخواهیم داشت. در قرآن مىخوانیم گروهى از أجنه با شنیدن چند آیه، جامعه خود را دعوت کردند، ولى بعض از ما چند دوره تفسیر در اختیار داریم، ولى جامعه را آنگونه که باید، به سمت قرآن دعوت نکردهایم. دنیاى مسیحیت تفسیر انجیل را از طریق نوار کاست از خارج مىفرستد، ولى برخى از ما تفسیر قرآن را از منزل به مسجد نبردهایم!؟ بد نیست از خود سؤال کنیم: چقدر از عمر خود را صرف تدبر در قرآن کردیم؟ در شهرهاى ما چند جلسه تفسیر جدى قرآن وجود دارد؟ سخنان مبلغین ما به چه میزان برخاسته از قرآن و هماهنگ با محتواى آن است؟ به هر حال، کیست که بتواند با جرئت بگوید من دین خود را نسبت به قرآن ادا کردهام؟
آن چه نوشتم سخن دل خودم است. به کسى جسارت نمىکنم؛ گرچه اگر کوچکى ناله زد باید بزرگان اعتنا کنند؛ همانگونه که هدهد از انحراف منطقهاى ناله زد و سلیمان ظ گوش داد. "تواصوا بالحق" وظیفه همگانى است و در این کار باید تکرار و مقاومت کرد. احساس من این است که به آیه: "خذ الکتاب بقوه" عمل نشده است.
در قرآن مىخوانیم، خداوند در مقام راضىکردن پیامبر است؛ هم در دنیا "قد نرى تقلب وجهک فى السماء فلنولینک قبله ترضاها، بقره/144" و هم در آخرت "ولسوف یعطیک ربک فترضى، ضحى/5". چرا ما پیامبرى را که خدا در صدد راضىکردن اوست، از خود راضى نکنیم؟ و خداى ناخواسته او از ما در روز فقر با جمله: "وقال الرسول یا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا، فرقان/ 30" عدم رضایت خود را اعلام کند.
اى علماى بزرگ و مروجان دین! اگر ما یوسف قرآن را به نسل نو نشان دهیم، دست از دیگران خواهند کشید. تفسیر قرآن، آنگاه که با بیان روان و قصد قربت و حسن سیره و عمل گوینده همراه باشد، معجزه عملى خود را نشان خواهد داد.
در قیامت درجات بر اساس قرآن است؛ "اقرأ و ارق"؛ (مجمعالبیانفىتفسیر القرآن/ ج10 / ص 570.) پیامبر(ص) در جنگ احد بر هر شهیدى که بیشتر قرآن حفظ بود اول نماز مىخواند، و اگر کسى را مىدیدند که با قرآن آشنایى بیشتر دارد، پرچم را به دست او مىدادند. به امید روزى که قرآن نور فکر، قلب، قبر و قیامت ما و به حق، ثقل اکبر باشد و همه چیز ما در سایه قرآن و همسنگ آن، اهلبیت پیامبر(ص) باشد! انس با قرآن، مسیر فکرها، اخلاقها، استدلالها، تصمیمها و برخوردها را عوض و خلاها را پر مىکند. راستى که قرآن، نور است و جامعه را از ظلمات به نور خود، جذب مىنماید. قرآن، ذکر است: "و هذا ذکر مبارک انزلناه أفانتم له منکرون، انبیاء/50".
گروهى که به قرآن بىاعتنایى کنند، گرفتار زندگى تلخ خواهند شد: "و من أعرض عن ذکرى فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامة أعمى، طه/124". ما امروز در دنیایى زندگى مىکنیم که فتنهها مثل شب تاریک همه جا را فرا گرفته و در این شرایط جز پناهبردن به قرآن و اهلبیت علیهمالسلام راهى نیست.
این نوشته هم ناله بود، هم طرح و هم آرزو؛ هرگز ادعایى نداریم، ولى مىدانیم خداوند کمک خواهد کرد. شما که این نوشته را خواندید چه تصمیمى گرفتید و چه طرحى دارید؟ از همین امروز شروع کنیم.
قرآن کسانى را که کتاب آسمانى را به پا ندارند پوچ دانسته است: "یا اهل الکتاب لستم على شیء حتى تقیموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیهم". آیا بهتر نیست در سخنرانىها و منابر به جاى نقل برخى خوابها که بر فرض صادق بودن، یک هفتادم وحى است، قرآن را که عین وحى است مطرح شود و به جاى نقل برخى قصهها که یحتمل الصدق و الکذب است به قرآن و در کنار آن به نهجالبلاغه و روایات توجه کنیم؟ هر چه در مسجد و منبر رنگ قرآن بیشتر شود، نور سخنانمان بیشتر است.
آروزها
1- به آرزوى روزى که ما براى نسل نو، تفسیرهاى مناسب که نیازهاى ویژه آنان را برآورده کند نوشته باشیم؛
2- به امید روزى که در هر منطقهاى دانشمندى، قصههاى قرآن را براى کودکان و بزرگان ما تحلیل کند؛
3-در انتظار روزى که تفسیر ساده ولى پرمحتوا جزو دروس رسمى مدارس و دانشگاهها شود؛
4- به امید روزى که منابر ما به جاى نقل برخى مطالب ضعیف و... مملو از انوار قرآن باشد؛
5- به امید روزى که تفسیر را نیز علم بدانیم و اسرار قرآن را کشف کرده و دلها را جذب کنیم؛
6- به امید روزى که از هر طلبهاى بپرسند چه مىخوانى؟ بگوید تفسیر و مکاسب، یا تفسیر و لمعه؛
7- به امید آن که ما کتاب آسمانى را به پا داریم که آن نیز به پاداشتنى است؛
8- به امید روزى که بخشى از بودجهها، نیروها و درسهاى حوزوى صرف تربیت مفسر شود.
فکر نکنید این آروزها محال است. مگر ما پیرو امام خمینى(ره) نیستیم که رژیم را عوض کرد؟ مگر در ورزشگاه ما فریاد "یا حسین" بلند نشد؟ مگر عزاداران حسینى در تاسوعا و عاشورا در خیابانها نماز برگزار نکردند؟ مگر آن همه مساجد زیبا در جادهها ساخته نشد؟ مگر در جبههها و انتخابات و تحقیر استکبار و مسابقات گوناگون، ندرخشیدیم؟ انشاءاللّه در مهجوریتزدایى از قرآن نیز خواهیم درخشید، به دو شرط؛ استمداد از خداوند و توسل به اولیاى او و قصد قربت و قلب پاک.
چند نکته که در تفسیرگفتن باید به آن توجه شود:
1- توجه به نیاز فکرى مردم و انتخاب آیات متناسب با آن نیازها؛
2- بیان آیاتى که قرآن روى آن اصرار دارد؛ نظیر آیات مبدأ، معاد و صحنههاى قیامت و مسائل اخلاقى، اجتماعى، سیاسى، خانوادگى و غیره؛
3- پرهیز از نقل اقوال و مطالب ادبى و علمى که مخصوص خواص است؛
4- به پیام کاربردى آیات توجه شود؛
5- جلسات طولانى نشود (بیست تا سى دقیقه)؛
6- جلسات دوستانه و بدون تکلف باشد؛
7- در پایان، نکات و پیامها آنگونه جمعبندى شود که نکات مهم آن قابل نوشتن و انتقال و امتحان باشد؛
8- در مخاطبین به نسل نو توجه خاص شود؛
9- در مناطقى که مردم با تفسیر آشنا نشدهاند از داستانهاى قرآن، یا سورههاى کوچک و یا آیاتى که با ذهنشان آشناست آغاز کنیم؛
10-در آغاز تشکیل کلاسها، تبلیغاتى انجام گیرد و بعد از هر جلسه نظرات شنوندگان دریافت گردد.
حجةالاسلام والمسلمین محسن قرائتى
منبع : نشريه افق حوزه
ان الله مع الصابرین...