نظم و ترتيب در دستگاه خلقت
قرآن كريم كوشش دارد كه ما اين نكته را درك كنيم كه هيچ چيزى در دنيا بر اساس تصادف به وجود نيامده و به وجود نمىآيد. همه اينها «حساب شده» است. از نظر علمى اين مطلب مسلّم است كه دنيايى كه ما مىبينيم، با اين همه اشياء مختلف و متنوعى كه دارد: يكى خورشيد است، يكى زمين، يكى ماه، يكى آب و يكى هوا؛ هوا باز اكسيژن دارد، ازت دارد؛ در زمين عنصرهاى زيادى وجود دارد، درخت وجود دارد، انسان وجود دارد؛ اين نظامى كه امروز ما مىبينيم، زمين به دور خودش و به دور خورشيد مىچرخد؛ حسابهايى كه در اين موارد وجود دارد [تصادفاً به وجود نيامده است.]
اگر فرض كنيم كسى بيايد يك قالى را كه بافتهاند باز كند، تبديل مىشود به يك رشته نخها، بعد بيايد نخها را هم از يكديگر باز كند، تبديل مىشود به يك مقدار پشم و احياناً پنبه. آنوقت شما نگاه كنيد، همه چيز را علىالسويه مىبينيد، مىگوييد پس آن نقش كو؟ آن نظم كو؟ آن تركيب كو؟ ديگر وجود ندارد. در اصل چه بوده؟ در اصل همه اين قالى با اين همه اختلافاتى كه شما اكنون مىبينيد، تودهاى از پشم بوده كه همه چيز در آن علىالسويه بوده است و اگر اين پشم را به حال خود گذاشته بودند و دست صنعتگر و هنرمندى آن را تبديل به نخ نكرده بود، بعد رنگ نكرده بود و بعد اين نخهاى رنگشده را در يك نظام معيّن با يكديگر نبافته بود، يك چنين موجود زيبايى با اين نظم و ترتيب هرگز به وجود نمىآمد؛ يعنى خود اين توده پشم قابل اينكه خودش را به يك قالى تبديل كند نيست، يك دست هنرمند است كه اين را تبديل كرده است.
اين دنياى ما، اول همين جور بوده، بعد هم همين جور خواهد شد، يعنى اگر همين طورى كه خدا وعده داده- و روزى هم خواهد شد- قدرت قاهره الهى بيايد بافتههاى اين عالم را از هم باز كند (ما خودمان به منزله يك بافته هستيم، هر انسانى يك بافته است، هر درختى بافته ديگرى است، هر حيوانى بافته ديگرى است، آب و هوا همين طور) ما به يك ماده يكنواخت مىرسيم كه هيچ چيزى با هيچ چيزى فرق ندارد، و اولش هم همين بوده، همه آن موادى كه اينهمه اشياء متنوع [از آن] ساخته شده است امورى متشابه بوده؛ يعنى در ابتدا گازهاى پراكندهاى در عالم بوده و جز اين چيزى نبوده، از اينها اين همه چيزها و اين همه نظم و ترتيبها درست شده است.
حال آيا همين طور تصادفى بوده كه از اين ماده يكنواخت در روى زمين يك مقدار آب به وجود بيايد، اقيانوسها به وجود بيايد، موجود زنده به وجود بيايد، انسان به وجود بيايد، اين چيزهايى كه همه به درد يكديگر و به كار يكديگر مىخورند، هواى قابل تنفس وجود داشته باشد، روى زمين به اين شكل در بيايد كه هم سفت باشد و هم نه آنقدر سفت كه غير قابل سكونت باشد و نشود در آن كشاورزى كرد؟ اينها را همين طور تصادف به وجود آورد، يا نه، تمام اينها روى نظم و حساب و تدبيرى بوده؟ قرآن اسم اين را مىگذارد «تسخير»، تسخير الهى. البته در مسائلى كه كوچكتر است انسان زودتر درك مىكند تا در نظام كل، [ولى] نظام كل و نظام جزء فرق نمىكند.
يك نمونه
مثلًا يك حيوان پستاندار، انسان يا غير انسان، يك زن آبستن مىشود، كم كم بچه در رحم او رشد مىكند. اولًا قبل از اينكه اين زن به دنيا بيايد با او دستگاهى به نام «پستان» ساخته شده كه با پستان مرد فرق مىكند. ماههاى آخر حملش كه مىشود تدريجاً اين پستان بزرگ مىشود و شير در آن پيدا مىشود به طورى كه آن روزهاى آخرى كه اين بچه دارد به دنيا مىآيد اين پستان پر از شير و پر از مايعى است كه از نظر علمى مفيدترين غذا براى آن كودكى است كه از رحم به دنيا مىآيد. ما دو جور مىتوانيم روى اين [مطلب] فكر كنيم؛ يكى اينكه بگوييم تصادفاً اين زن وقتى مىخواست از مادرش متولد بشود دختر شد، و تصادفاً در هر دخترى دستگاه شيرسازى و شيردهى به نام «پستان» و جهازاتى كه شير را مىسازد به وجود آمد.
اين پستان هم شير نمىكند ولى همين قدر كه بچه در رحم پيدا شد و بزرگ و بزرگتر شد، مقارن ايامى كه مىخواهد به دنيا بيايد تصادفاً بدون اينكه ارتباطى ميان اينها باشد پرشير مىشود. اين يك جور طرز تفكر است كه هيچ عاقلى نمىتواند چنين احتمالى بدهد. يكى ديگر اين است كه خير، در آن طرح اصلى خلقت همه اينها طرحريزى شده؛ يعنى ميان پيدايش يك بچه در رحم و فعاليت كردن دستگاه پستان در وجود اين زن ارتباط مستقيمى برقرار است؛ ايندو با اينكه به ظاهر با يكديگر بىارتباط هستند، در متن واقع براى يكديگر خلق شدهاند. اگر در متن خلقت قرار نبود بچهاى در رحم اين زن خلق بشود دستگاه پستان هم خلق نمىشد، و اگر دستگاه پستان در اين جنس خلق نمىشد اساساً بچهاى خلق نمىشد، ايندو با يكديگر ارتباط دارند. افراد استثنائى، همان استثنائى بودنشان خودش دليل است.
وقتى شما از يك متخصص بپرسيد چرا فلان زن آبستن نمىشود، مىگويد اين علت خاصى دارد، يعنى يك بيمارى است، عاملى آمده و خلقت و طبيعت را از مسير اصلى خودش منحرف كرده. پس مسير اصلى اين است كه [اين توانايى را] داشته باشد. هميشه يك عامل خارجى سبب مىشود كه بيمارى پيدا شود.
پس اينجا ما دو طرز تفكر داريم؛ يكى اينكه ميان بچه و شير پستان هيچ ارتباطى قائل نباشيم، و ديگر اينكه ميان ايندو ارتباط قائل باشيم، يعنى بگوييم آن نيرويى كه بچه را خلق مىكند همان نيروست كه دستگاه پستان را در جنس ماده پستاندار قرار داده است.
عين همين مطلب در كل عالم هست؛ يعنى خورشيدى باشد، زمينى باشد، عوامل جوّى باشد، عوامل زمينى باشد [و ميان اينها ارتباط نباشد و نيروى واحدى خالق اينها نباشد؛ چنين چيزى قابل قبول نيست.] اصلًا نسبت عوامل جوّى با زمين به اصطلاح فلاسفه نسبت پدر و مادر است؛ آنها را «آباء سبعه» مىگفتند و اينها را «امّهات اربعه». مىگفتند چهار مادر و هفت پدر، از باب اينكه آن عوامل، عوامل مذكر تشخيص داده مىشد و اين عوامل، عوامل مؤنث. انسان و حيوان و گياه را مىگفتند «مواليد ثلاث» يعنى سه بچه. هفت پدر، چهار مادر، سه بچه. اين بچهها كه پيدا مىشوند اين زمين به منزله مادر آنهاست. يك كشاورز كه مىرود سينه زمين را مىشكافد، او حكم همان بچهاى را دارد كه چنگال به پستان مادرش مىزند و مىخواهد از آن شير بگيرد؛ و از هر عالمِ حقوقى اگر شما بپرسيد شير پستان يك مادر مال بچه اوست يا مال او نيست، مىگويد مال بچه است. اگر مادرى بخواهد بچه را از شير خود محروم كند هر قانونى آن مادر را قابل مجازات مىداند، چرا؟
مىگويند چون شير مال اين بچه است، تو چرا او را محروم مىكنى؟ اگر مادر بخواهد اين شير را به يك بچه ديگر بدهد و به اين بچه ندهد مىگويند تو چرا شير اين بچه را به بچه ديگر دادهاى؟ من نمىفهمم ماترياليستها اينجا چه فكر مىكنند در صورتى كه آنها نبايد هيچ فرقى قائل باشند. از نظر آنها شير مادر هيچ ارتباطى با بچه نبايد داشته باشد.
به همين دليل مواليد زمين هم مال همين موجودات روى زمين است. تعبير خود قرآن است: «وَ جَعَلْنا لَكُمْ فيها مَعايِشَ» «۱»، «وَ لَكُمْ فِى الْارْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ الى حينٍ» «۲» شما را از زمين آفريديم، از خاك آفريديم و در روى زمين آفريديم و در همين زمين هم مايه معيشت شما را قرار داديم، يعنى در پستان همين زمين مايههايى قرار دادهايم كه شما از اين مايهها زندگى مىكنيد؛ و به همين دليل آنچه كه در پستان زمين وجود دارد از مختصات هيچ فردى نخواهد بود، براى همه مردم است. همه مردم بچههاى زمين هستند و هر چه كه در پستان اين زمين هست قهراً مال همه مردم است با اين تفاوت كه بچه به حكم آن ضعفش شيره كاملًا آماده به دهانش گذاشته مىشود ولى به انسان بزرگ مىگويند يك مقدار كارش را خودت بايد بكنى و به تناسب كارى كه ايجاد مىكنى ذىحق مىشوى، كه اين خودش داستان ديگرى است.
قرآن مىخواهد بگويد كه تمام نظام عالم اين جور است. آن اقيانوس را اگر شما مىبينيد، همان ماده بسيط يكرنگ [است كه] يك جايش به صورت اقيانوس درآمده. اگر كشتى را مىبينيد، چوب يك جنسى است كه در اصل از جنس همين آب و خاك بوده ولى به گونهاى ساخته شده است كه سبكتر از آب است و چون سبكتر از آب است در آب غرق نمىشود. باد در دنيا وجود دارد كه در كشتيهاى بادى از همان باد استفاده مىكردند و كشتيها را مىراندند. يك وقت خيال نكنيد كه اينها يك سلسله عوامل تصادفى است كه به وجود آمده؛ تمام اينها در نقشه تدبير اين عالم گنجانده شده است؛ و در واقع به ما مىگويد شما به عالم به چشم يك كتاب نگاه كنيد؛ هر چه بيشتر مطالعه كنيد بيشتر مطلب كشف مىكنيد و اصلًا بيشتر آگاهى را در عالم حس و لمس مىكنيد.
پی نوشتها :
(۱). حجر/ ۲۰/
(۲). اعراف/ ۲۴/
(مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج۲۶، ص: ۶۹۰)
منبع : سایت نور منجی
ان الله مع الصابرین...